محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )
92
در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )
است . ( و العدم وجوده و الابتداء أزله ) خداوند واجب الوجود و قديم است و از عدم چه در گذشته و چه در آينده منزه است . ( بتشعيره المشاعر عرف أن لا مشعر له ) پديداركننده واكنشها خود دچار واكنش نمىشود ؛ چراكه آفريدگار وابسته به مخلوقاتش نيست . ( و بمضادته بين الأمور عرف أن لا ضد له ) هر ضدى با ضد خويش درگير و در نتيجه ناقص و آفريده است و به خداوند كاملى نياز دارد كه هيچ ضدى ندارد . ( و بمقارنته بين الأشياء عرف أن لا قرين له ) دو پديده متشابه نمىتوانند از جهت وجه شبه با يكديگر متفاوت شوند . در نتيجه آنان شباهت خود را از منبع واحدى اخذ كردهاند كه خود ديگر شبيه و قرينى ندارد . به عبارتى ديگر خداوند هريك از پديدهاى متشابه و متضاد را به گونهاى آفريده است كه مانندى ندارد . ( ضاد النور بالظلمة و الوضوح بالبهمة و الجمود بالبلل ، و الحرور بالصرد مؤلف بين متعادياتها ) امام عليه السّلام در اينجا ، مثالهايى براى امور متضاد و متشابه مىآورد . هدف از اين مثالها آن است كه توانايى در جمع كردن و سازگارى اضداد و جداسازى متشابهات بيان شود . خداوند در يكجا پيوند برقرار كرده و در جاى ديگر گسست ايجاد مىكند و اين هردو بر توانايى و عظمت او دلالت مىكند و اينكه وى از همه اضداد و متشابهات ، بالاتر و برتر است . شايد برخى بگويند كه حركت مواد سبب جدايى متشابهات از هم و گردهم آمدن اضداد مىشود . در پاسخ گفته مىشود كه خداوند خود آفريدگار ماده است و او خود توانايى حركت را در ماده ايجاد كرده تا بتواند پيوند و گسست ايجاد